مسيح ذبيحى
186
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
چهارده چهار مزرعه است و اسامى آنها از اين قرار است : كشه « 1 » و ورزن و زردوان و قلعه « 2 » . اين مزارع باغات مشجّر از توت و گردو و غيره زياد دارند و هر يك امامزادهاى دارد . از چهارده راه شاه كوه را پيش گرفته از درّه سمت شمال روانه شديم و به قدر يك فرسنگ از اراضى مزروع جو و گندم عبور نموديم تا آنكه درّه به سمت راست پيچيد و از آنجا از يك راه مارپيچى بالاى كوه رفتيم . شاه كوه فاصله است فيما بين اراضى دامغان و اراضى بحر خزر . اين كوهها همه خشك هستند اما كوههاى سمت شمال نمايان است و همه سبز و خرّم هستند و از درختهاى سرو كوهى و غيره پوشيده شدهاند . از شاه كوه كه فرود نموديم از درّه گذشتيم . يك رودخانه از آب شاه كوه از وسط آن عبور مىنمود . در انتهاى درّه آبشارى بود كه دو هزار و سيصد ذرع ارتفاع داشت . در كنار آبشار چشمه بود . در كنار آن چشمه چادر زديم و شب را توقّف نموديم . نه ساعت در راه بوديم . منزل بيست و پنجم از چشمه نزديكى چهارده به زيارت خواسته رود « 3 » در اين روز نيز راه خيلى مسافت داشت و مشكل بود . دليل راه همراه نداشتيم و اگر چه به هدايت راه گذارها راه را گم نكرديم لكن اگر يك نفر بلد داشتيم ما را از راه نزديكتر مىبرد و كمتر مشقّت داشتيم . راه به طرف شرقى مىرفت از سمت شعبهء شمالى شاه كوه تا آنكه به قريهء شاه كوه بالا رسيد و از آنجا به طرف شمال به چهار باغ كه محل سياه چادر يك طايفه / 246 / غربالبند بود . بعد از چهار باغ راه به طرف شمال غربى رفت و از يك تپه كه هفتصد ذرع ارتفاع داشت بالا رفتيم . بعد فرود نموديم و از سه هزار و دويست ذرع ارتفاع به دو هزار و دويست ذرع رسيديم و شب را در آنجا توقّف نموديم . در اين وقت شش ساعت از ظهر گذشته بود . سيزده ساعت تمام راه آمده بوديم و براى ما و اسب و قاطرها ديگر توانايى باقى نمانده بود .
--> ( 1 ) . اصل : كشاش ( امروز خراب ده مىگويند ) . ( 2 ) . اصل : وازير و مردوان و كاله . ( 3 ) . اصل : حسن رود .